محمد بن على ظهيرى سمرقندى

269

سندباد نامه ( فارسى )

به خاطر بافت و ساخت محكمش پشت و سينهء خويش را ميان يكديگر جمع مىكند و داراى دم كم‌مويى است بىآنكه كج باشد . ص 146 ( 1 ) - ص 77 ص 147 ( 1 ) ترجمه : خدا او را بشنواناد آنچه كه شادى آورد . ( 2 ) از متنبّى ( ديوان ، عكبرى ، ج 1 ، ص 180 ) ترجمه : خدا سياه و زشت گرداند روى اين جهان را كه جاى فرود آمدن هر سوارى است و هر بلند همتى در آن مورد عذاب و شكنجه است . ( 3 ) ترجمه : كسى كه درگاه خدا را بزند ، نوميد نمىشود . ص 148 ( 1 ) ترجمه : سياست و تنبيه اساس رياست است . ص 149 ( 1 ) ترجمه : چون انسان بسيار تشنه و بسيار گرسنه . ص 150 ( 1 ) ترجمه : آفرين به تو و بر فرستندهء تو . ص 151 ( 1 ) ترجمه : نهايت و سرانجام كارى را خواستار شدن ، شوم و ناگوار است . ( 2 ) از ابو نواس ( سندبادنامه ، آتش ، ص 209 ) ترجمه : خدا مىداند كه من به ياد نمىآورم او را و چگونه به ياد آورم درحالىكه هيچگاه او را فراموش نمىكنم . ص 152 ( 1 ) ترجمه : سبزى را از هرجايى كه حاصل شود ، گوارا بخور و نپرس از كشتزار آن . ( 2 ) قرآن كريم ( 12 / 28 ) ترجمه : بدرستى كه كيد شما زنان بزرگ است . ص 155 ( 1 ) ترجمه : اى زن همسايهء ما ، همانا تيرهاى فال دروغگو هستند و بيشترين اسباب رستگارى در نوميدى است . ص 156 ( 1 ) ترجمه : همه شبان و پاسبانيد و شما را از حال زيردستانتان باز پرسند ( احاديث مثنوى ، فروزانفر ، ص 99 ) ( 2 ) از متنبّى ( ديوان ، عكبرى ، ج 3 ، صص 371 - 370 ) ترجمه : اگر شما را شاد كرد آنچه را كه رشك برندهء ما گفت ، پس در زخمى كه شما را راضى نمايد ، دردى نيست . چقدر دنبال عيب گرفتن از ما هستيد . پس ما شما را به عجز مىآوريم و زشت مىدارد خدا و جوانمردى آنچه را شما انجام مىدهيد . ص 157 ( 1 ) اين حكايت در مثنوى مولانا تحت عنوان « قصهء روستايى و شير » آمده است . ( 2 ) از متنبّى ( ديوان ، عكبرى ، ج 1 ، ص 139 ) ترجمه : گويى فضا محبوبى است ديدار كننده كه از خلال تاريكى مواظب رقيبى است و گويى كه فضا آن رنجى را كشيد كه من مىكشم و سياهى آن به رنگ پريدگى است گراييده است كه در من وجود دارد .